مقبره من

اینجا مقبره احساسات منه...

 
..
نویسنده : امیر - ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ شهریور ۱۳۸٩
 

..


 
comment نظرات ()
 
 
احوالپرسی
نویسنده : امیر - ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

گفت احوالت چطور است؟

گفتمش: عالی است

                        مثل حال گل!

                        .

                        .

                        .

          حال گل در چنگ چنگیز مغول!

 

قیصر امین پور


 
comment نظرات ()
 
 
آرزویم این است
نویسنده : امیر - ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٩
 

آرزویم این است:
نرود اشک در چشم تو هرگز، مگر از شوق زیاد،
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز،
و به اندازه هر روز تو عاشق باشی،
عاشق آن که تو را می‌خواهد،
و به لبخند تو از خویش رها می‌گردد،
و تو را دوست دارد به همان اندازه که دلت می‌خواهد!


 
comment نظرات ()
 
 
چیزی بگو
نویسنده : امیر - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸
 


هر دریچه ی نغز،بر چشم انداز عقوبتی می گشاید.
عشق رطوبت چندش اتگیز پلشتی است وآسمان سرپناهی تاکه  به خاک بنشینی و بر سرنوشت خویش گریه ساز کنی..
آه!پیش از آن که در اشک غرق شوم چیزی بگو ،هرچه باشد
شاملو


 
comment نظرات ()
 
 
باران
نویسنده : امیر - ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸
 

باران صبح
نم نم می‌بارد
و تو را به یاد می‌آورد
که نم نم باریدی
و ویران کردی
خانه‌ی کهنه را

شمس لنگرودی


 
comment نظرات ()
 
 
سیگار
نویسنده : امیر - ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۸
 

خمیازه‌های کش‌دار، سیگار پشت سیگار
شب گوشه‌ای به ناچار، سیگار پشت سیگار
این روح خسته هر شب، جان کندنش غریزیست
لعنت به این خودآزار، سیگار پشت سیگار

پای چپ جهان را، با اره‌ای بریدن
چپ پاچه‌های شلوار، سیگار پشت سیگار
در انجماد یک تخت، این لاشه منفجر شد
پاشیده شد به دیوار، سیگار پشت سیگار

بر سنگفرش کوچه، خوابیده بی‌سرانجام
این مرده کفن خوار، سیگار پشت سیگار
صد صندلی در این ختم، بی‌سرنشین کبودند
مردی تکیده بیزار، سیگار پشت سیگار


تصعید لاله گوش، با جیغ‌های رنگی
شک و شروع انکار، سیگار پشت سیگار
مردم از این رهایی، در کوچه‌های بن‌بست
انگارها نه انگار، سیگار پشت سیگار

این پنچ پنجه امشب، هم خوابگان خاکند
بدرود دست و گیتار، سیگار پشت سیگار
ماسیده شد تماشا، بر میله میله پولاد
در یک تنور نمدار، سیگار پشت سیگار

صد لنز بی‌ترحم، در چشم شهر جوشید
وین شاعران بیکار، سیگار پشت سیگار
در لابلای هر متن، این صحنه تا ابد هست
مردی به حال اقرار، سیگار پشت سیگار

اسطوره‌های خاین، در لابلای تاریخ
خوابند عین کفتار، سیگار پشت سیگار
عکس تو بود و قصّه، قاب تو بود و انکار
کوبیدمش به دیوار، سیگار پشت سیگار

مبهوت رد دودم، این شکوه‌ها قدیمیست
تسلیم اصل تکرار، سیگار پشت سیگار
کانسرو شعر سیگار، تاریخ انقضاء خورد
سه، یک، ممیز چهار، سیگار پشت سیگار

ته مانده‌های سیگار، در استکانی از چای
هاجند و واج انگار، سیگار پشت سیگار
خودکار من قدیمی‌ست، گاهی نمی‌نویسد
یک مارک بی‌خریدار، سیگار پشت سیگار

 

نمیدونم از کیه ولی وصف حال امروز منه


 
comment نظرات ()
 
 
مختارنامه
نویسنده : امیر - ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ بهمن ۱۳۸۸
 

در عشق تو از بس که خروش آوردیم
دریای سپهر را به جوش آوردیم
چون با تو خروش و جوش ما درنگرفت
رفتیم و زبانهای خموش آوردیم
عطار


 
comment نظرات ()
 
 
مستی
نویسنده : امیر - ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸
 

 

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن
تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی
نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به
که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی
دل دردمند ما را که اسیر توست یارا
به وصال مرهمی نه چو به انتظار خستی
نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هیجا
تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی
برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را
تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی
دل هوشمند باید که به دلبری سپاری
که چو قبله ایت باشد به از آن که خود پرستی
چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد
چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی
گله از فراق یاران و جفای روزگاران
نه طریق توست سعدی سر خویش گیر و رستی

 


 
comment نظرات ()
 
 
یوسف ثانی
نویسنده : امیر - ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۸
 


گفتند خلایق که تویی


چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی
شیرینتر از آنی به شکرخنده که گویم
ای خسرو خوبان که تو شیرین زمانی
تشبیه دهانت نتوان کرد به غنچه
هرگز نبود غنچه به این تنگ دهانی
صد بار بگفتی که دهم زان دهنت کام
چون سوسن آزاده چرا جمله زبانی
گویی بدهم کامت و جانت بستانم
ترسم ندهی کامم و جانم بستانی
چشم تو خدنگ از سپر جان گذراند
بیمار که دیدست بدین سخت کمانی
چون اشک بیندازیش از دیده ی حافظ
آنرا که دمی از نظر خویش برانی


 
comment نظرات ()
 
 
شعله
نویسنده : امیر - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸۸
 


چشمانت کارناوال آتش بازی ست!
یک روزدر هر سال
برای تماشایش می روم
و باقی روزهایم را
وقف خاموش کردن آتشی می کنم
که زیر پوستم شعله می کشد.

نزار قبانی


 
comment نظرات ()